امشب رها می شوید ام العباس ، از غم ودردِ کربلا و نادانی اهل الریا ، دیگر نمی خواهد همراه عبدالله بن عباس به کنار بقیع بروید ومرثیه عباس و عبدالله وجعفر وعثمان را بخوانید
(یا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدِ وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لَبَدٍ أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِيْكَ لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ) وَ لَهَا أَيْضا (لا تَدْعُوِنِّي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِينِ كَانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعَى بِهِمْ
وَ الْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنِينَ أَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبَى قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ تَنَازَعَ الْخِرْصَانُ أَشْلاءَهُمْ فَكُلُّهُمْ أَمْسَى صَرِيعا طَعِينَ يَا لَيْتَ شِعْرِي أَ كَمَا أَخْبَرُوا بِأَنَّ عَبَّاسا قَطِيعُ الْيَمِينِ)
نمی دانم شاید مرثیه بهانه بود به بقیع روی می بردید تا شکایت به درگاه خدا ببرید که بعد از حرمت شکستن فاطمه بنتِ محمد دیگر حریمی نمانده که این زاده حرم سراها بشکنند
بخواب مادر کافیست، دیگر نمی خواهد در عزای پسِرعزیزت حسین گریه کنید ،بخواب که رقیه منتظر است تا شما بیائید و در جنت جای رباب ام علی اصغر را پر کنید.
گویند به گونه ای مرثیه می خواندید که حتی اهل الریا نیز به گریه می افتادند آری این نمک ولایت است و شما فرزندانتان را با این نمک ،نان دادید.
حال عباس شما،مانند بانویش فاطمه (س)برای حمایت از ولایت جان در کف می گیرد ،می بینید مادر خوب آموزش دادید توقعی جز این نیست فرزندانی دلیر که زاده مادری از قبیله بنی کلاب هستند، آری پاسداری وظیفه نوادگان ابوالمجْل حزّام بن خالد است و شاعر حق می گوید که:
آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چو عباس آید
نامتان زیباست و شما بخاطر زیباترین موجودات زمین از این زیبائی چشم پوشی کردید .
فاطمه ،دور از آتش، آری مادر شما ،فاطمه بنت محمد ،فاطمه ام علی ،نمی دانم قاعده این فاطمیون چیست که همه به دور شمع ولایت می گردند شاید قواعد همه در خود امیر مومنان معنی می شود نه خطا بود گفته ام این جذبه ولایت است که فاطمیون را جذب می کند .
گریه کنید ام البنین فقط شما می توانید هم سرائی مناسبی برای زینب باشید زینب شور گرفته کربلا را زمزمه می کند وشما آرام وای حسینم ،وای پسرم ،وای غریبِِ تشنه لبم را می گوئید.
آخر این چه عشق بازیست که شما سراغ از پسرتان نمی گیرید ودر پی ولی امر وامیر مومنانتان هستید نمی دانم شاید در آن خانه علی (ع)،عطر فاطمه، شما را نیز مجنون ولایت کرده است و حال به خود بتابید که این جنون را به فرزندانتان نیز آموختید
وفات (ام البنین) مادر عزیزترین فرزندان زمین در نزد فاطمه بنت محمد را تسلیت عرض می کنم.
التماس دعا
یا حق...