سلام به همه دوستای گلم عید غدیر که همان عید ولایت وامید به منجی اخر عصر است را به همتون تبریک می گم حال دوباره همه به این فکر می کنیم که چه زمان اخرین گل سر سبد از خاندان عصمت و طهارت می آید وبا نامش یک بار دیگر یاد علی و فرزندانش را زنده می کند وبدین واسطه حق فنا شده شیعه را باز پس میگیرد.حال که در آستانه چنین عید بزرگی قرار داریم اشاره ای می کنیم به واقعه غدیر که آرامشی است برای شیعیان وپیروان آن حضرت،این بار نمی خوام در باب خود واقعه حرفی بزنم بلکه مطلبی را از کتاب "حماسه غدیر،محمد دشتی"در باب واقعه بعد از غدیر تا قبل از رسیدن کاروان به مدینه شهر زیبای پیامبر بیان می کنم
شخصی بنام حارث بن نعمان فهری ، که نسبت به امام علی(ع) دشمنی می ورزید ،سوار بر شتر جلو آمدوگفت :
(ای محمد!ما را به خدا خواندی پذیرفتیم ،نبوت خود را مطرح کردی،لا له الا الله و محمد رسول الله گفتیم ،ما را به اسلام دعوت کردی اجابت کردیم ،گفتی نماز در پنج وقت بخوانیم خواندیم ، به زکات و روزه وحج وجهاد سفارش کردی اطاعت کردیم ،حال پسر عموی خود را امیر ما ساختی که نمی دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی شما پیدا شده است؟)
رسول الله فرمود:
(به خدائی که جز او خدائی نیست ،این حکم از طرف اوست ، ومن وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم)
حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب خشمناک شده سر به آسمان بلند کرد وگفت :
(خدایا اگر آنچه را که محمد درباره علی می گوید از طرف توست ، و به امر توست ،سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند)
هنوز سخنان حارث به پایان نرسیده بود که از آسمان سنگی بر او فرودآمد و او را به هلاکت رساند که ایات یک ودو سوره معارج نازل شد(سئوال کننده ای از عذاب فرود آمدنی پرسید که بر کافران فرود می آید وچیزی مانع آن نخواهد شد)
نه تنها مخالفت آشکار فایده ای نداشت بلکه معجزه ای درد ناک برای منافقان تحقق یافت که جناح آنها را دچار تزلزل وتردید کرد،از این رو دست به بازی خطرناکتری زدند.
مخالفان ولایت امیر المومنین علی (ع) که فکر می کردند در بن بست کاملی قرار دارند ،تصمیم نهائی را گرفتند ،وآن ترور پیامبر بگونه ای طبیعی با رم دادن شتر آنحضرت در (عقبه)که راه کوهستانی ،و دره های عمیق داشت بود.
با یکدیگر گفتند
بر سر کوهستانی (عقبه)کمین کرده وبا پرتاب سنگ .چوب وآلاتی که صداهای وحشتناک تولید کند ،شتر پیامبر را رم می دهیم تا سقوط کند ودر آن درهَّ های عمیق فرو غلطد ،آنگاه از تاریکی شب بهره جسته فرار می کنیم ،و فردا همه جا می گوئیم یک حادثه طبیعی بود. سپس با شتاب رفتند و بر سر راه کمین کردند ومنتظر شتر پیامبر وهمراهان شدند.رسول گرامی اسلام بوسیله فرشته وحی از نقشه های آنان آگاهی یافت ،چون به عقبه نزدیک شدند،به حذیفه بن یمان وعماریاسر فرمودندتا یکی عنان شتر را در دست گیرد و دیگری شتر را هدایت کند
منافقان کمین کردند هر چه داشتند پرتاب کردند وبا سر وصدا سعی کردند تا شتر را رم دهند که با عنایت اللهی وتدبیر پیامبر ترور نافرجام ماند اما این فرصت را نمی توانستند از دست بدهند که با شمشیرهای برهنه به پیامبر حمله کردند ولی با مقاومت بی نظیر حذیفه و عمار روبه رو شدند واگر لحظه ای درنگ می کردند دیگر یاران پیامبر که پیوسته آهسته در یک کاروان بزرگ بودند سر می رسیدند و کار همه منافقان تباه می شد.پس به ناچار فرار کردند.
حذیفه گفت یا رسول الله آنها چه کسانی بودند ؟
پیامبر فرمود نگاه کن:در آن هنگام برقی جهید وچهره آنان آشکارا دیده شد حذیفه با شگفتی چهره افراد زیر را به در ستی شناخت .
....،..... طلحه،عبدالرحمن بن عوف(داماد....)،سعد بن ابی وقاص،ابوعبیده جراح،معاویه ،عمروبن عاص،ابو موسی شعری،مغیره بن شعبه ،اوس بن حدثان بصری،ابوهریره،ابوطلحه انصاری(در اینجا از بیان برخی از اسامی به احترام دوستان اهل تسنن معذوریم)
پس از بیعت عمومی مسلمانان با علی ونگرانی سخت مخالفان،هر لحظه احتمال می رفت که از غدیر خم تا مدینه ،در آن راه طولانی تشکل های شیطانی شکل گیرد ،ودست به یک سلسله حرکات مذبوحانه بزند که برای جهان اسلام ، ووحدت امت اسلامی ناخوشایند باشد.از این رو پیامبر دستور داد تامنادی اعلام کند که:
(در طول راه به امر رسول خدا تا رسیدن به شهر مدینه،دو یا سه نفر حق ندارند گرد هم آمده وزیر گوش یکدیگر زمزمه کنند) با این فرمان،تشکل های شیطانی ضربه خوردند،واجتماعات توطئه آمیز لغو گردید،مخالفان دیگر نتوانستند در طول راه نقشه ای را سامان دهند یا طرح خطر ناکی را تحقق بخشند. در ادامه حرکت کاروان،سالم غلام حذیفه ....،....وابو عبیده را مشاهده کرد، که خلوت کردند وبا یکدیگر گفتگو می کنند،به آنان گفت :اگر مرا آگاه نسازید به رسول الله خبر می دهم.آنها پس از گرفتن تعهد از سالم به او گفتند : میخواهیم متحد شویم تا از ولایت علی اطاعت نکنیم،تو هم با ما همراه باش.سالم گفت:چون دشمن بنی هاشم و علی هستم می پذیرم.اما این گردهمائی کوچک از چشم پیامبر دور نماند،در بین راه خطاب به آنان فرمود: (من شما را از گردهمائی ورازگوئی منع کردم،چرا اطاعت نکردید؟بدانید که خداوند بر اعمال شما آگاه است ،وچیزی از خدا مخفی نخواهد ماند.)