تبليغاتX
خاتون نيلوفری
اجر دعا...
 

صدای زنگ کاروان می اید ، حال سکوت صحرای غم زینب را فرا گرفته ،مانند برگهای پاییزی از روی محمل ها، خود را بر روی زمین می اندازند نه خطا کردم بر روی مزارها، نه ،نه ،،،دوباره خطا بود آنها به بهشت روی اورده اند .آری انتهای سفر است واین پائیز عمر بسیاری از پاکان زمین است.
هر کس به قطعه ای که عزیزش را در آنجا به اجبار رها کرده روی می اورد ودوباره سکوت ،انگار منتظرند تا روضه خوان کوچک این خاندان دم بگیرد واین سکوت است که زینب را شرمنده می سازد چرا که رقیه شیرین زبان ،هم بازی اصغر کوچک ومحبوبه عمویش عباس به انها پیوسته ودیگر نه دمی دارد، نه بازدمی.
حال دیگر همه چله نشسته اند وقانون چله نشینی آرامش است، آری چله نشینی صبر زینب،سکوت رباب وآرزوهای محال لیلا .این کاروانیان کیستند که اینگونه بی سالارند ؟یلان این کاروان کجایند؟این کیست که اینگونه  سوزناک دم گرفته ،گوش بسپارید آری شاید صدای مادری باشد که زمانی کودک داشت شیر نداشت وحال که شیر دارد کودکش درسینه خاک خفته وشاید صدای زنی باشد که  یاد گاران شوی جگر تکه تکه شده اش را به حجله خون فرستاد و شاید..............
نه هیچ کس صحبتی ندارد زیرا صاحب عزا زینب است اوهم آرام است آری او از پدرآموخته که چگونه 25 سال صبر کند وشاید علی صبر کرد تا زینب در پیش خوش معلمی آموزش ببیند وحال زینب در این آزمون موفق بیرون آمد:
مارایت الا جمیل
 
کمک کنید زیر بازوان این پیر زن را بگیرید فاصله قتلگاه تا علقمه بسیار است او دیگر تمام توانش را برای آرام کردن کودک گوشوار از گوش دریده صرف نموده است
زمزمه می کند شاید می گوید دوباره عباس نبود وقاعده کوچه تکرار شد دوباره زاده حرامی بر گوش اطهری سیلی زد دوباره چشمان پاکی کم سو گشت ودوباره نیلی شدن چهره کمر خمیده وحال زینب بین قتلگاه وعلقمه به دنبال دنیای ارزوهای خود می گردد او همه آرزوهایش را فدای ولایت کرد  وکاش.........
فقط کاش یا بن الحسن خود به ما بیاموزی چگونه همه آمال خود را فدای تو کنیم که شما خاندان راهنمای زندگی ،وبهترین اموزگار ما هستید واگر شما به کمکان نیائید انقدر انحراف به وجود می اورند که از دین به جز نامش چیزی باقی نماند همانگونه که براحتی با نام دینداری و دین مداری گناه می کنیم وامیدمان به شما است که به سادگی دستهایمان را بگیرید که فقط  گوش نگاهی از شما کافیست که ما حرّی دیگر برایتان شویم
 
لعنت الله علی قوم الظالمین
 
 
+ : نوشته شده توسط منتظر : پنجشنبه نهم اسفند 1386 : ساعت 10:47 :
گناه
 

در آیه ای از سوره یوسف خواندم که آمده بود

ما یوسف را از گناه نگاه داشتیم وگر نه یوسف به واسطه هوای نفسش به گناه در مقابل زلیخا

دچار می شد

البته در باب یوسف وسایرین می دانید که به غیر از چهارده معصوم هیچ کس از گناه معصوم نیست ولی من فکر می کنم یوسف بواسطه تسلیم بودنش از گناه حفظ شد نه بواسطه پیامبر بودنش زیرا او در تمام دوران گم شدن واسارتش راضی بود به رضای خدا کاش ما هم می توانستیم مانند او عمل کنیم اگر اینگونه بود به حتم روزگارمان چنین سیاه وپر حسرت نبود

حال که نگاه می کنم انگار علائم آخر الزمان پدیدار گشته چون از دین به جز نامش چیزی با قی نمانده که آن هم ملعبه زبانمان است برای بی گناه نشان دادن خود نه صبری ونه تسلیمی اصلا معنای واقعی اسلام را بطور کامل از یاد برده ایم شاید هم نه از یاد نبرده ایم تسلیم هستیم ولی نه به سوی پروردگار بلکه به هوای نفسمان

پس خدایا دستمان بسوی توست که خودت باید راهنمایمان باشی

مثل روزهای خوب تعطیل شاد باشید وپر انرژی

التماس دعا

یا حق...

+ : نوشته شده توسط منتظر : پنجشنبه دوم اسفند 1386 : ساعت 23:11 :