بسم رب المهدی
دوباره تولدتان شد به نیابت شما شمع می گذارم اما فوت نمی کنم می نشینم ، نگاهش می کنم منتظر می مانم شما بیائید آرزو کنید وبعد .....
نمی دانم جمعه ها به شما می نگرند یا شما به جمعه ها ، روزها هم مغرور شده اند نمی خواهند جای خود را به یکدیگر دهند، خسته شده ایم از گناه ، در اوج عشق و جوانی شاید این گناهان هستند که واسطه اند تا صدای طنین عشق شما به گوش ما نمی رسد وتنها امید ورجای ما شمائید که ....
اطلسی ها را دیدم مانند اقاقیا برای آمدنتان سفره ای سبز پهن کرده اند می دانند شما از سیرتی هستید که از دلهای سبز آگاهید و حتما به سفره شان نور حضور می دهید.
به شمشادها حسادت می کنم چگونه در حیاط خانه همیشه خیره به در منتظر مانده اند وبرای آمدنتان دعا می کنند با هم قرار گذاشته ایم ، آنها می گویند در جان دادن برای شما از ما سبقت می گیرند ولی آگاه نیستند که آنها برای جان دادن نیاز به دیدن دارند ولی شیعه همواره یک نگاه به صداها ویک گوش به حضوردارد تا نادیده جان دهد.
هیچگاه در تولدها یاد غم نمی کنند اما انگار هنوز مادری در کوچه دست به پهلو گرفته در حالیکه پسر کوچکش خاک چادرش را می تکاند به این فکر می کند که آیا در حق ولی ومولایش کوتاهی نکرده و امروز به یاد مادر شیعه ، در تولدتان آرزو می کنم که بیائید ودست پدرانه تان را به طرفمان بگیرید تا به همه بگوئیم شیعه هیچگاه یتیم نبوده خودتان از درد بی پدری، و سر کوفت نادانان خبر دارید هنوز به یاد دارید که با دخت سه ساله چه کردند مرد نمایان نامرد، و بدان پدر، هنوز هم آل سفیان، شیعه را ابطر می دانند هنوز هم بر بام ها ام الفسادها را ام المومنین می خوانند اینها نمی خواهند به یا د بیاورند که چگونه ام المومنینشان از پشت پرده ، فرزندان مادرمان را خون به جگر در تشت رها ساخت؟ ولی آگاه نیستند، پدر شما به زودی می آیید با میراثی عظیم از گذشتگانتان همراه عیسی، بدعای زهرا ، شمشیر حیدر ،غیرت عباس ،مهر حسین وعزم جد بزرگوارتان ، ای پدر نگاهمان کنید شمعهایتان می گریند نمی خواهید گوشه نگاهی به این یتیمکان بیندازید نه شما نمی خواهید که در ورطه امتحان رسوایمان سازید یا در صحنه سیاست گمنام !!!!
مادرم گفته اند به زیارت که می روی نائب مولایت باش من هم به نیابت شما همه جا زیارت آل یس می خوانم ، حتما شما می دانید
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
پس همه جا پدرتان را زیارت میکنم سپس کمی به سمت چپ می چرخم تا زائر شایسته ترین مردان زمین باشم و آرزو می کنم آیا می شود روزی همچون این سابقون از دست ام ابیها "می" کوثر که جاودانگی دو دنیا را در پیش دارد بنوشیم
مادرم می گویند شما هم هر جا می روید بدین واسطه از ما یاد می کنید ، نمی دانم هرزگاهی پلکم می پرد، گویند هنگامه پریدن پلک یار از شما یاد کرده، شاید شما باشید که یاد عاشقی پر ز گنه افتاده اید، میترسم هنگامه یادمان، شما راتکدر خاطری بواسطه گناهانمان پیش آید گویند خون به جگر تر از حسنینی از شیعه نا فرمان ، ولی ای مولا، مگر ما آب بر خاندانتان بستیم؟ قسم به عمویت که همتایی در زمین ندارد ما تن عمه سادات را نلرزاندیم، خودت همیشه دستمان را گرفتی اصلا دست گیری در خاندان شما مورثی است مگر پدرتان با یک نگاه دستان حر را نگرفتند!این بار هم خودتان بیائید ما دعا می کنیم شما امین بگوئید
اللهم عجل لولیک فرج والعافیه و النصر
اللهم جعلنا من انصاره و اعوانه و شیعته