کمتر کسی پیدا می شود که حرف های حضرت علی (ع) را بخواند اما از شیرینی و صلابت آن یکه نخورد ، شاید هم آن قدر یکه بخورد که اصلا به این فکر نکند که امیرالمومنین (ع) این حرف ها برای چه کسانی زده اند؟
یه کتابی خوندم که حرف های قشنگ مولا را با زبانی که ما بیشتر به آن عادت داریم نوشته بود.
به خاطر همین حیفم اومد که این حرف ها رو در این جا قرار ندم و خواستم که همه استفاده کنند.
تو این کتاب نوشته بود
این حرف ها ارزش این را دارند که تاثیر آسمانی شان را در زندگی ما بگذارند ، این حرف ها قدرت این را دارند که ما را یک آدم تازه کنند،
آن هم درست از همین امروز
از همین حالا...
خدا اغلب گنا ه های ما را یک طوری قایم میکند که حتی خودمان هم شک میکنیم که اصلا آیا این ما بودیم که یک همچین غلط هایی کرده ایم یا نه؟
اما خوب ، لزوما همه شان را دور نمی ریزد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدا هر کمک خوب ما را به بنده هایش را میگذارد به حساب ؛ و قول داده که یک روز حساب هایش را با ما صاف کند.
آدم ها با کسانی که خوش حسابند را حت تر معامله می کنند.
اگر دلمان قرص باشد که خدا زیر قولش نمی زند ، دیگر وقتی میخواهیم دست کسی را بگیریم ، دلمان نمی لرزد.
ــــــــــــــــــــ
خانم ها و آقایانی که میخواهند دنیا را تغییر دهند ، بخوانند:
یک آزمایش ساده وجود دارد که اگر از پس آن بر بیایی ، می توانی امیدوار باشی که دنیا را (با همه تغییر ناپذیری اش ) تغییر دهی و گرنه قیدش را بزن و دندانش را از بیخ بکّن توجه شود!)
و آن آزمایش این است:
اول باید یک ابسیلون آن را عوض کنی : "خودت را"
ــــــــــــ
اصولا کارهای خدا حکمت دارند.
لذا اگر میگوید بنده جان ! تشریف بیاورید و تا میتوانید در خانه ما را بزنید.
حرف گوش کنید و بگویید چشم.
لابد پشت در خبری هست که این طور دعوتتان میکند. و الا اگر قرار بود درهای آمرزش ، اجابت ، گشایش و نعمت بسته باشد خدا جان مهربان ما درهای توبه ، دعا و شکر را بیخود به روی خلق الله باز نمیکرد.
(آخر همه چیز را که نمیشود گفت،سورپرایزش از بین میرود.)
ــــــــــــــــــــــــ
ما که طرفدار نداریم . اما شما که این قدر کشته و مرده دارید ، خیلی دلتان را به ، به به چه چه این مردم خوش نکنید.البته برای افزایش اعتماد به نفس خوب است ولی ممکن است جو گیر بشوید
و یادتان برود که سر امتحان کس دیگری نشسته اید.
ـــــــــــ
اگر سر موضوعی دودل هستی و بعد از دویست بار تجزیه و تحلیل منصفانه هنوز نمیدانی باید چه کار کنی. پیشنهاد ما این است:
مرگ یک بار شیون هم یک بار!
بپّر وسط گود و با مشکلت روبرو شو.این کار هیچ فایده ای هم نداشنه باشد،حدافلش این است که تو را از این "سردرگمی" راحت میکند.
به قول شاعر:قورباغه ات را قورت بده،یک نوشابه هم روش!
ــــــــــــــ
فرض کن بین یک چاخان اساسی و یک راست نفس گیر باید یک کدام را انتخاب کنی.اگر هیچ چیز وسوسه ات نکند و بخواهی مردونگی را تمام کنی که معلوم است کدام را انتخاب میکنی.اما واقعیت این است که خیلی چیزها ما را وسوسه می کند و هیچ ادعایی هم بابت مرام و این جور حرف ها نداریم.
قشنگی اش به این است که ما دویاره همان راه را انتخاب میکنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
چاخان اساسی : دروغی که به وسیله آن میتوانید نانتان را حسابی در روغن بغلتانید .
راست نفس گیر : حرف راستی که نصفش هم کافیست تا شما را از بالای چشم خلایق به پایین آن راهنمایی کند.
ـــــــــــــــــ
حالا بعد از صد و بیست سال یک آدمی پیدا شده که فکر میکند تو خیلی آدم کار درستی هستی ، جز راست از دهنت در نمی آید و میشود رویت حساب کرد .
به خاطر این بابا هم که شده بیا و دست از این کارهایت بردار.
برای خوب شدن ، این هم بهونه بدی نیست.
ـــــــــــــــــــ
اگر همیشه دلت خواسته یک صفت خوبی را داشته باشی و نشده ، نقشش را بازی کن.خدا را چه دیدی ممکن است نقشت را آن قدر خوب بازی کنی که بشوی یکی مثل همان ها !
ـــــــــــــــ
هرگز هرگز هرگز، همین لحظه ای که د رآن هستی تکرار نمیشود.
پس یک جوری از آن استفاده کن که به خاطر گذشتنش هیچ وقت ناراحت نباشی.
ـــــــــــــــــ
تنها کار خوبی که بعضی از مردم در زندگیشان انجام می دهند این است که می میرند.
تو سعی کن غیر از این حد اقل یک کار خوب دیگر کرده باشی.
ــــــــــــــــــــــ
اگر از کسی عصبانی می شوی که نمی توانی هیچ بلایی سرش بیاوری ، نتوانستن خودت را به پای زیادی گذشتت نگذار و بی خودی حس بخشندگی بهت دست نده.
گذشت مال وقت های توانستن است.
ــــــــــــــ
هیچ کس در زندگی ، فردا را ندیده است.
پس به خاطر فردا امروزت را خراب نکن.
ــــــــ
مگر مجبوری بدی کنی و بعدش هم بروی معذرت بخواهی خوب از اول مواظب خودت باش تا مجبور نباشی گردنت را کج کنی و بگویی :
"معذرت می خواهم."
ــــــــــــــ
می دانم که الان دل تو دلت نیست که یکی را پیدا کنی و رازت را به او بگویی
ولی مطمئن باش که او هم دل تو دلش نیست که یکی دیگر را پیدا کند و راز تو را به او بگوید و آن وقت است که همه ، هم رازت را می دانند و هم می دانند که یک راز است.
ــــــــــــــ
خوب معلوم است از این همه حرف زدن و صحبت کردن یک دنیا اشتباه بیرون می آید.یک کم کمتر حرف بزن تا هم فک ات استراحت کند و هم کمتر پشیمان باشی.
ــــــــــــــ
اگر یک روز به این نتیجه رسیدی که بهتر از این نمیشوی و بهتر از تو هم پیدا نمیشود ، انتظار نداشته باش که دیگران هم مثل تو فکر کنند ، شاید نظر آنها با چیزی که تو فکر میکنی 180 درجه فرق کند !
آن موقع از خلوت شدن دور و برت غافل گیر نشو.
(از ما گفتن بود.)
ــــــــــــــ
اولین قدم برای دوستی ، روی خوش تو و لبخندی است که بر لبانت می نشیند.
ــــــــــــــ
هر وقت کار بدی انجام دادی و خیالت راحت بود که آن قدر ها هم بد نیست ، همون کار نه خیلی بد ، میشود یکی از بدترین کارها.
ــــــــــــــ
هیچ تا حالا فکر کردی که قلبت را برق بندازی؟
خیلی ساده است.
به یاد کسی باش که خودش این قلب را به تو داده.
ــــــــــــــ
اگر احساس کردی کسی به کمک احتیاج دارد و تو از عهده اش بر می آیی ،قبل از اینکه از تو بخواهد و قید آبرویش را بزند ، دست به کار شو !
ــــــــــــــ
لا اقل وقتی می خواهی گناه کنی ، یا دوست داری کاری را بکنی که می دانی خدا دوست ندارد،
با نعمت هایی که خدا بهت داده اون کارها رو نکن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تبصره 1 : نه ، اشتباه کردی.هیچ تبصره ای وجود ندارد که اجازه بده گناه کنی.
تبصره 2 : خداییش راه گناه بدجوری جلوی پایت بسته شد !
ــــــــــــــ
در آخر این کتاب هم نوشته بود:
ما همین طور داشتیم می نوشتیم و می نوشتیم و دست مان گرم شده بود که رسیدیم به این سخن امیرالمومنین(ع) که:
"چون روایتی را شنیدید ، آن را بفهمید و عمل کنید ، نه اینکه تنها بشنوید و نقل کنید، زیرا راویان علم فراوان و عمل کنندگان آن اندکند."
فکر میکنید آدم وقتی یک همچین جمله ای را میخواند دیگر دستش می رود چیزی بنویسد؟
دست ما که نرفت.
التماس دعا
یا حق...