امشب در آستانه رویش گلی به قدمت مهربانی مادر ، خدا غریب تر ، ماه روشن تر و ستاره ها دیدنی ترند.
امشب بانوی تمام قصه های خوب دنیا ، عشق را بر سر سجاده می نشاند.
و شب می شود یلدای عشق بی شک ...
امشب آینه ها تمام قد ، می ایستند برای نمایش حضور زنی که دنیا مانندش را به خود ندید.
امشب روی تمام گلبرگها شبنم می رقصد ، و حنجره طلایی گنجشگکان سرودی سر خواهند داد تا وسعت سبز سینه عشق...
امشب تمام مرغان مهاجر بر خواهند گشت ، چرا که قصه مهربانی انگشتان فاطمه در شب نشینی شان از دهان ماه پریده بود.
امشب رحم مادر تقدیر آبستن خوشبختی زمین و زمینیان است . و گام های کوچک دخترکی روی این کره خاکی گذارده می شود : سر آغاز فخر فروشی زمین بر همه زمان
دخترکی که با آمدنش روی تمام یاس های زمین را سفید کرد. و عطر یاس در زمان جاودانه شد.
دخترکی که تکان مژگان افسانه ای اش طوفان کرد و امواج دریاها به رقص در آمد.
دخترکی که روزی شد بانوی علی ، آرام و صبور : و مادر شد برای حسنین ،
به وسعت واژه مادر
از میان تمام دستان کوچکی که روزی سینه مادر را فشرد ، دستان کوچک دخترک شد آبروی عرش و فرش.
دستان کوچکی که ریسمان آل محمد را تا ابد کشاند: