تبليغاتX
خاتون نيلوفری
 

برای کسب اطلاعات بیشتر روی عکس کلیک بفرمائید

بسم رب المهدی

قدر                   قدر                   قدر

نزول قرآن        شکافته شدن فرق علی (ع)       شهادت علی(ع)

خیلی به این کلمات و این ایام فکر کردم.تا حالا فکر کردید کدومشون بزرگتر هست و باید بیشتر تو این چند روز حواسمون بهش باشه؟

من که خیلی فکر کردم ، آخر به این نتیجه رسیدم که نزول قرآن، آخه کم چیزی نیست،آخه به خاطر همین قرآن بود که علی،علی شد.به خاطر همین قرآن بود که علی،شهید شد.

می دونید خیلی خدای خوبی داریم، تو این لیالی قدر ،یکی از نعمت های بی نهایتش رو به آفریده هاش هدیه کرده و تو همین ایام یکی از نعمت های بزرگش رو از ما گرفت.

ولی حیف که ما قدر هیچ کدوم رو نمی دونیم، نه قرآنی که هست و صد ها هزار راز درونش نهفتست و کتابی است برای هدایت ما، نه علی که اگر چه الان نیست ،ولی...

نمی خوام از بزرگی و عظمت این ایام،از عزادار بودنمون،از اون مرغابی های هراسان،از آخرین اذان،از سجده، از شمشیر،از ضربه، از فرق شکافته، از یتیمهای پشت در،از کاسه های شیر،از پریشانی زینب و تنهایی فرزندان علی بگم.

می خوام بگم ،امروز یه بنده خدایی به من گفت:من هر چی که از خدا خواستم توی این سه شب ازش گرفتم، اگه شما هم سیمتون وصل شد و ارتباط مستقیم با اون بالایی ها داشتید،من رو هم خیلی دعا کنید.خیلی حاجت دارم،ولی سه تاش خیلی برام مهمه.(حج،کربلا،مشهد)

اون وقت که کربلا رفتم،معنی واقعیش رو نفهمیدم و الان که دلسوخته کربلا شدم،دعا کنید که برم.البته اینم می دونم که                    مقصود توئی،کعبه و بت خانه بهانه

یه حاجت دارم سر حاجت هاست           آخرش ازت میگیرم

کربلا بیام، پایین پای ابوفاضلت بمیرم.                                     

یه چیز دیگه،امشب شب نوزدهم هست و ....

ای خدا،تموم شد،از دو ماه پیش شوق ماه رمضون رو داشتیم و الان دیگه ۱۰ روز دیگه بیشتر نمونده.

استفاده کردیم یا نه!!!!چیزی از این سفره عظیم برداشتیم یا نه!!!!                                          

ولی خداییش دلم گرفته که داره تموم میشه.

دعا کنید.خیلی زیاد...

التماس دعا

یا حق...

+ : نوشته شده توسط منتظر : پنجشنبه بیستم مهر 1385 : ساعت 19:5 :

 

 

كريم دفتر هستي 

 

كريم آمدنت را هوار خواهم زد ، به گوش گوش كر شده شعرهاي تكراري ، از اوج قله رحمتت به واژه هاي خسيس ، به بيت هاي فقيرقصيده هاي بلند ، كريم دفتر هستي عجب نظر داري؟ 

 

 

 

سروده ام غزلي من به رنگ چشمانت 

به رنگ آبي رنگين كمان رضوانت

در اين سپيده زمان بهار پرور عشق

نشسته مرغ خيالم درون ايوانت

چه نغمه هاي لطيفي به گوش جان برسد

ببين كه بلبل طبعم ، شده غزل خوانت

ضريح دست كريمت به رنگ سبز مني

هزار حاتم طائي  فقير احسانت

نظر نما به كوير هميشه خشك دلم

دوباره جان بده با چند قطره بارانت

تمامي گره هايي كه خرده در كارم

دوباره باز شود يا نسيم دستانت

رسيده نيمه ماه ضيافت و همگي

به دور سفره فضلت شديم مهمانت

شبيه قصه مجنون شدم من خسته

عجيب در به در وسعت بيابانت

 امير قلعه دل پادشاه آيينه ها

كنار كاخ تو جبرئيل گشته دربانت

ميان بازي چوگان عشق دست توام

بزن هر آنچه كه خواهي به گوي ميدانت

غروب ياس مدينه را ديدي

فداي موي سپيد و دو چشم گريانت

هنوز ديدن روي مغيره نامرد

براي لحظه اي هم مي كند پريشانت

 

شاعر:وحيد قاسمي

 

زینبیان! چشمهایتان روشن که (بدر ساطع) دین،چشم به دنیا گشود.

آسمانی ها! بشارت بادتان که (حلم شافع اسلام) پا به عرصه گیتی نهاد.

اهل مدینه! تهنیت باد شما را که (صلح قاطع) دین آمد.

ميلاد با سعادت امام حسن مجتبي (ع) را به همه مسلمانان جهان تبريك و تهنیت عرض میکنم.

 

 

التماس دعا

يا حق...

 

 

 

+ : نوشته شده توسط منتظر : دوشنبه هفدهم مهر 1385 : ساعت 11:40 :
ماه صیام،ماه عشق

 

ماه صیام، ماه عشق

 

در بلاد قدسیّة حبل المتین، شمیم خوش ماه مبارک رمضان در می رسد و فضای سراسر معنویت آن دیار را عطرآگین می سازد.

محراب دل دوباره آغوش می گشاید و مملوکان واقعی طریقت را به گذاردن پیشانی عشق بر سجادة رمضان دعوت می کند.

سروش عشق بر گلدسته مطهّر ماه رمضان حاضر گشته و با ترنم پر طراوت روزه داری، باب رمضان را به روی رمضانیان در سحرگاهان هر روز، گشوده می سازد.

زمین عشق است و آسمان عشق و این دلدادة واقعی عشق است که باب رمضان را به روی خویش گشوده می یابد و خود را ملبس به جامة رمضانی می سازد.

تن به دنیاست و جان به آخرت و این روح مفتون پرواز است که در عالم صغیر نظر به خطیرة القدس دارد و طریق پرواز می جوید. تن عالم صغیر است و روح که آن را ابزاری در جهت تکامل و رسیدن به دیار واصلین می داند، با تمسّک و چنگ زدن به ماه مبارک صیام، عزم آن دارد تا خود را طاهر ساخته و از زندان تن رهایی یابد.

ماه مبارک صیام در می رسد و صائمین برای مبارزه با نفس غدّار، خود را مسلح به سلاح روزه نموده و امساک را پیشة خویش می سازد.

امساک در برابر تمنّیات و تعلّقات دنیوی که به واقع متارکة دنیا و مقاصد شوم آن است، از شروط آنی گشتن بوده و فضایل خلیفة الهی را با خود به ارمغان می آورد.

صائم در گذر از بلد الزمان به طرفة العین عفاف بر دیده و گوش و زبان می کشاند و خود را محصور عوالم قدسیّه اعتکاف می سازد. تا براستی معتکفی گردد که تعبّد و بندگی در تمامی عمر پیشه اش باشد و قدم در این راه گذارد. راهی که سراسر عشق است و حیات. رحمت است و برکات و بالاخره وجود است و وجود.

دنیا نقش است و خالق دادار، نقاش و صائمین این ناظران واقعی نقش، راه رسیدن به نقاش را می جویند و خود را بومی می دانند دردست نقاش. نقاشی که قلم در خلق ابداع زیباییها می زند و بدان دم مسیحایی   می بخشد.

مرزوقین در ماه مبارک صیام که با تیغ صائمی روح خویش را حجامت نموده اند و بر زمانة غدّار پشت نموده و عشق را می جویند، چه زیبا مقام می یابند و رمضانی می شوند.

حضور بر خوان گستردة ماه صیام شرایط تشرّف دارد و چهار تکبیر زدن.

شرایط تشرّف، تعبّد و بندگی ست و جامة زیبای احرام را کسوت خویش ساختن و  چهار تکبیر زدن، مهزوم ساختن عفریت نفس و صیانت از آن تا بدانجا که قابض الارواح در رسد و هادم اللذّات را با خود به ارمغان آورد.

عالم وجود در ذکر مذکور، مذکور در ذکر ذاکر، چرا که این ماه، ماه ذاکر و مذکور است و این بشارت است از خالق ( همانا مذکور ) که هر آینه ذاکر به ذکر مذکور پردازد، مذکور نیز ذکر ذاکر گوید و او را در انجام اعمالش یاری رساند.

چون هر پگاه از ماه عشق در می رسد، ذاکرین با نجوای روحبخش سحر و اذان صبح خود را ملبس به جامة روزه دار ساخته و بر مرکب تقوی سوار میگردند تا خود را به خوان گستردة رمضان برسانند. خوانی که جلوس در گوشه گوشة آن خواهش دل است و نهایت آرزوی اَتقیاء.

بر روی مقام یافته گان رمضان، باب تناوول از مائده های جنّت گشوده می گردد و رهایی از صغیر تن را با خود به ارمغان می آورد.

آنجا که مدعوین رمضان در التذارند، دلستان است و دلستان را محضریست بَلَد القدسیّه که مدعوین آن در تنعّم کامل، از بلاد مضایق دنیوی گذشته و بی هیچ دغدغه و آزردگی خاطر در آن ساکن گشته اند.

خیل یاران در راهند تا با پای نهادن به وادی ظهر بر گلدسته های اذان آن، بوسه زده و با طاهر گشتن و عنبرین ساختن دل از عطر خوش روزه، مهیای مجالست و محاورت با یگانه صاحب این ضیافت گردد.

روح، مشتعل از حسرت وصال است و واصلین در شهر رمضان غوطه ور در بستر حریرگون وصلت، کوهی از رشک و حسد را از گُردة گناه آلود خویش رها ساخته و پای به بلاد مقدّس رمضان می گذارد تا وصال یابد.

مؤذن با بلند ساختن بانگ اذان، رمضانیان را به سوی خویشتن خویش فرا خوانده و به گشودن افطار دعوت می نماید.

الهی، ای که بر فقر ایمانم پرده پوشاندی و همچون دیگر مدعوین مقرّب درگاهت، منّت گذاردی تا از خوان گسترده ات اطعام یابم و در راه رمضانی شدن ساعی گردم، پیشانی سپاس بر سجده گاه دل فرود آورده و چشمان را در راه رؤیت آیات بیکرانت از اشک شوق و حسرت تطهیر نموده و اشکبارش می سازم.

پس تو را به این چشمان اشکبار در راه تحصیل این ضیافت بیکرانت سوگند می دهم که از گناهانم درگذر و مرا نیز ملبس به جامة زیبای واصلین نموده و روزه دارم بخوان.    

ای ساقی عشق، درب خمخانة رمضانیت بگشای و از بادة شیرین آن نیز طرب را برای این راکب که مرکب خویش گم کرده است به ارمغان آور.

 

« مرکب عشق »

 

ساقی قدحی دیگر، چون مست و خرابم من

                               انباز دلم شد غـم، در حسرت یارم مـن

خـمخـانـۀ هـستی شد از بادۀ عشـق لبریز

                               در کسب دمی از آن، همواره نزارم مـن

عـاذر مـنم و عـاکـف، در راه وصــال یـار

                               او پـیش نـگار است و دنبال نگارم مـن

 

زائـر بـه ره اسـت و دل در راه سـفـر دارد

                               هجرت چو نمی دانم همراه شرارم مـن

در هـمـهـمـۀ جانان اصوات انا الحق است

                               آنان همه در مدح و در فکر فرارم مـن

زاکـر پـی مـذکـور و او مـحـو ثـنـاگویان

                               در مدح و ثناگویی دل بر دو ندارم من

 

مرکب چو بدید "گنجی" راکب شده بر عشـقش

گفتا به چه حالی تو، گفت مست و خـمارم مـن

 

 

به امید قبولی طاعات تمامی شما صائمین در این ماه عشق و دعای خیر شما برای این حقیر.

 

نویسنده:محمد تقی گنجی واحد 

 

التماس دعا

یا حق...

+ : نوشته شده توسط منتظر : شنبه یکم مهر 1385 : ساعت 1:48 :