تبليغاتX
خاتون نيلوفری
یا زهرا

 

السلا م عليك يا فاطمة الزهرا

الان چيزي نمي گم.مي زارم وقتي خودتون شعر رو خونديد، هر جوري كه دوست داريد  حقشو ادا كنيد.

 

سروراگاه نشستن ديده اي، شاخه راوقت شكستن ديده اي 

ديده اي پرهاي درهم ريخته، با سپيدي سرخ را آميخته  

سيلي طوفان وساحل ديده اي ،ماهي افتاده در گل ديده اي 

دل برايم روضه خواني ميكند، بر تن من سر گراني  ميكند 

سينه را آه دمادم داده ام، زخم را با دشنه مرهم داده ام 

لاله ام را داغ بر داغ آمده، باد بر خاكستر باغ آمده  

ناكسان عرش خدا را سوختند، در مدينه كربلا را سوختند 

آنچه آنجا بين آتش بودودود،آيه هاي آخر والفجر بود  

نسترنهاي تبسم دود شد، گوهر دردانه اي مفقود شد 

رفته غارت نام طفل هل اتي ،گمشده انگشتري انما 

پس چه شد اليوم اكملت لكم ،حرمت ميخانه و ساقي و خم 

حبس شد فرياد سرخ ذوالفغار،قرنها بايد كه باز آيد بهار 

كمتر از شب روز مردم تار نيست 

واي بر من يك نفر بيدار نيست  

جان به قربانگاه جانان آمده ،جاري كوثر به طغيان آمده 

ديده اي طغيان نهر عشق را ،زلزله در هفت شهر عشق را 

آنكه در معشوق فاني مي شود ،در حقيقت جاوداني مي شود 

در بلوغ عشق پيش چشم جمع،شمع شد پروانه و پروانه شمع 

جهل مردم قلعه خيبر شده ،يا محمد فاطمه حيدر شده 

موج كوپرچون به مسجدسرنهاد ،لرزه بر اندام يثرب افتاد 

گفت در طغيان عشقم،كوثرم ،تيغ دارم پيش مرگ حيدرم 

مي دهم جان،جان اورامي خرم ،هر چه پيش آيد علي را مي برم 

دست خالي حل نشد گر مشكلم ، ذوالفغاري دارم از آه دلم 

بيم داريد از من و از آه من ،سيل عشقم كيست سد راه من 

ديد ساقي كوثرش رادرخروش ،رافت رحماني اش آمد به جوش 

آسمان ديده را پر ابر كرد ، گفت سلمان باز بايد صبر كرد

خيز كان بانوي بي همتاي من ،گر گريبان چاك سازد واي من 

تا نگشته آسمانها زيرورو ، با زبان مرتضي او را بگو    

اي عروس آسماني خدا، ترجمان مهرباني خدا

اي گذشت تو كران تا بيكران ،اي بلنداي دلت هفت آسمان 

اي اميد رحمت اللعالمين ،خاتم پيغمبران را چون نگين   

ماه پيشاني ،جبين پرچين مكن ،فاطمه جان علي نفرين مكن  

گفت سلمان پس مسلماني چه شد ،آن سفارشها كه مي داني چه شد 

ريسمان و بازوي خيبر گشا،دوستي اين بود با آل عبا 

اين كه در بند است مولاي همه است ،اين همه بود و نبود فاطمه است 

اي فداي تار مويش جان من،جان چه ارزد در بر جانان من 

خواهداربالاترازجان هم به چشم ،صبرمي خواهد علي آن هم به چشم    

 

 

التماس دعا 

يا حق...

 

+ : نوشته شده توسط منتظر : سه شنبه سی و یکم خرداد 1384 : ساعت 21:26 :

 

وداع

 

خبر عروج امام و پيوستن روح خدا به خداوند صبح روز چهاردهم خرداد پخش مي شود.شش روز تعطيل چهل روز عزاي عمومي اعلام مي گردد.همه جا سياه پوش است و همه كس عزادار.صداي گريه و شيون بر آسمان است:مادر فرزند خردسالش را رها كرده است و خاك بر سر مي ريزد.دو نوجوان،چونان طفلان مسلم،سر به شانه يكديگر گذاشته،مويه مي كنند.مردان به رسم عاشورا در سوگ فرزند حسين(ع)بر سر و سينه مي كوبند،خون مي گريند و بيهوش مي شوند. 

هيچكس را ياراي تحمل نيست.دامن صبر از دست رفته و غم آنچنان طاقت سوز و جانگداز است كه شكيباترين مردم را اندوهگسار مي كند.برخي ،رفتن با امام را ترجيح مي دهند و با او به آسمان مي روند. 

پيكر مقدس امام به مصلاي تهران برده و در يك فضاي شيشه اي قرار داده مي شود.وداع آغاز مي شود.ميليونها نفر از تهران و شهرستانها به مصلا مي آيند.شب را كنار پيكر امام،رهبر،پدر،پير،معلم و مراد خود به سر مي برند و تا صبح روز بعد سوگواري مي كنند.سوگواري ويژه تهران نيست.در شهرستانها و نيز بسياري از كشورهاي اسلامي و مجامع مسلمان نشين همين حكايت است. 

ساعت هفت و نيم صبح روز سه شنبه ،شانزدهم خرداد هزار و سيصدوشصت و هشت ،آيت الله العظمي گلپايگاني بر امام نماز مي خوانند و ميليون ها داغدار دل شكسته به ايشان اقتدا مي كنند.نيم ساعت بعد ساعت هشت صبح،مراسم تشييع شروع مي شود.مصلا مملو از جمعيت است،مسير عبور پيكر امام،آكنده از مردم چشم به راه،هيچ نقطه اي تهي در خود نمي بيند. 

بهشت زهرا با ميليون ها سوگوار از سراسر ايران در انتظار و التهاب است.مردم در خيابانها را را بر اتومبيل حامل امام سد مي كنند.آخر حق دارند.ميخواهند با هستي شان وداع كنند.

با هلي كوپتر پيكر مطهر امام را به بهشت زهرا مي برند.تراكم جمعيت بحدي است كه تدفين امكان پذير نمي شود. 

سرانجام بعدازظهر سه شنبه ساعت هفده مراسم پايان مي گيرد.اما... 

اما شام غريبان آغاز مي گردد. 

يازده ميليون انسان سوگوار در تهران گرد آمده اند تا براي هميشه با امام وداع كنند. 

چهارشنبه نيز به همين گونه است.پنج شنبه و جمعه و شنبه و ديگر روزها نيز چنين است.خردادها،تيرها،مردادها،ماهها،سالها-از اكنون تا ابديت-هم بدين سان خواهد بود.اگر دعاي بهره گيري از حيات امام تا ظهور حضرت ولي عصر مستجاب نشد،اما يقين قلبي ما اين است كه تا ظهور حضرتش مجال حضور در كنار پناه مرقد امام را خواهيم داشت. 

 

قصيده نا تمام 

خوشا كه خط عبور تو را ادامه دهيم 

شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهيم 

دوباره خواب شب شوم را بياشوبيم 

به رغم خوف و خطر جاده را ادامه دهيم 

بيا به سنت پيشينيان كمر بنديم 

كه يا ز پاي در آييم يا ادامه دهيم 

شكست كشتي دريادلان اگر در موج 

ازآن كرانه كه ماندند ما ادامه دهيم 

اگر ز مرز زمين و زمان فرا رفتي 

تو را در آن سوي جغرافيا ادامه دهيم 

اگر چه عكس تو در قاب تنگ ديده شكست 

تو را به وسعت آيينه ها ادامه دهيم 

تو آن قصيده شيواي ناتمامي،كاش

به شيوه اي كه بشايد تو را ادامه دهيم 

 

روحش شاد و يادش گرامي 

التماس دعا 

يا حق...

+ : نوشته شده توسط منتظر : جمعه سیزدهم خرداد 1384 : ساعت 2:11 :