سلام
امروز يه متن خيلي قشنگ رو مي خوام از يه نويسنده بزرگ بنويسم .ايشون يكي از دوستان پدرم هستند.و افتخارشون اينه كه جانباز هستن،اميدوارم از نوشته زيباي ايشون خوشتون بياد.ايشون آقاي محمد تقي گنجي واحد هستند.اگه خوشتون اومد نظر يادتون نره.
نيايش نامه
به نام او که بلند مثنوی عشق را در ديوان دل سراييد و عاشقان را به بستر ناز و کرشمه ای بشارت داد که غنودن در آن از ملذات معاشقت با معشوق است و خواب شيرين وصال را مزمزه زبان دل خويش ساختن است.
به نام او که مشق عشق را در مکتب خانه دل بر همگان تکليف نمود و ايشان را به فراگيری آنچه می دانست رهنمون ساخت و فرمود که عشق را حسرتيست بی انتها اگر مقام نيابی و خود را ملبس به جامه زيبای عاشق نسازی،که پای نهادن به ديار عشق لباس احرام می خواهد و چهار تکبير زدن و متارکه دنيا نمودن
و اما عشق...
عشق را مجازی خواندند و حقيقی و اولی را به متعلقات دنيا و دومی را به خدا اطلاق کرده اند.
آورده اند که مجنون برای رسيدن به ليلی از پلکان آتش و گداخته به بالا رفت،تا به کنار ليلی در آيد و به وصال رسد،چگونه است که ما برای رسيدن به ليلای ليلی ها اينگونه نسازيم و راه جنون را نپيماييم .که اين جنون در عشق است و فنای در راه وصال را می جويد.
آمديم عشق را زيب ديوارهای مرمرين دل ساختيم و خود را عاشق خوانديم بی آنکه بدانيم اينگونه ره به کوی معشوق نمی يابيم و عاقد عشق را در محضر خويش نخواهيم يافت.حيران و سرگردان در بلاد عشق به جستجوی معشوق،گذران عمر خويش را نظاره کرديم تا اينکه دانستيم که عشق را بی جنون نبايد و عاشق چون مجنون نشد عمر عشقش به درازا نپايد که عشق بی جنون جز دکه ای برای کسب و تجارت بيش نيست.
عاشق چون جلای تن و هجرت از خويش نکرد،جز به بلاد خود راه نيافت و از آن پای فراتر نگذاشت که بلاد خود نه بلاد عشق است که اين بلاد فعليت بودن ندارد و راه به فعليت شدن و متکامل گشتن در خويشتن خويش نيابد و عشق فعليت بودن است،اگر عشق بدانی و جنون را در وادی هجرت و جلای از تن آزموده باشی،آنگاه به ديار واصلين خواهی پيوست و به واقع عاشق خواهی بود. انشاالله
التماس دعا
یا حق...
السلام علي الحسين
و علي علي ابن الحسين
وعلي اولاد الحسين
و علي اصحاب الحسين
بازم محرم شد،بازم يه غوغايي توي دلامون بپا شد. يه بغض هم توي
دلمون نشست،بغض غريبي،مظلوميت،يتيمي...
تا بحال فكر كرديد بعد از اين همه سال هنوز هم محرم برامون همون
رنگ و بو رو داره،آخه اينقدراين فاجعه عميق بوده، با اون كه اين
همه سال ازش گذشته هنوزم برامون تازگي داره،براي اينكه داره
دوباره همه اون حوادث تكرار مي شه،همه اون حرمت شكني ها،
اون بي احترامي ها،اون شكنجه ها،نا مرديهاو...
ولي باور اينكه كسي تونسته باشه با پاره جگروتمام عشق واميد
فاطمه اين كارها رو كرده باشه،خيلي سخته.آخه مگه ميشه...
اما اين واقعه عاشورا بايد براي ما درس عبرت بشه كه از حسين
روزگار خودمون حمايت بكنيم و پشتش رو خالي نكنيم.كه خدايي نكرده
اون دنيا شرمنده خداي خودمون نشيم...
------
اي محرم ماه محنت ماه غم ماه سوزوآه و اشك دم به دم
اي محرم اي خزان باغ عشق درميان داري هزاران داغ عشق
ماه اندوه و غم فردوسيان ماه رنج و ماتم قدوسيان
در محرم ديده هاپرخون شود در محرم سينه ها محزون شود
اي محرم ماه جانسوز بلا نام توخورده گره با كربلا
در عزايت ناله از دل مي چكد قطره هاي خون محمل مي چكد
در تو جاري گشته دشت لاله ها شد روان يك كاروان از ناله ها
ناله ها با لاله ها شد همسفر ارمغان اين سفر خون جگر
گشته اين خون جگرهااشك شمع سوز جانش عاشقان را كرده جمع
جمع اين خون جگرهاي روان كرده جاري در جهان يك كاروان
كاروان نور در دشت شب است قافله سالار مستان زينب است
نام زينب بر لب آمد واي من محشري بر پا نمايد واي من
عشق،در نامش اقامت مي كند خود كه مي آيد قيامت مي كند
داغ او آتش زند جان همه همچو آتش هاي بيت فاطمه
التماس دعا
يا حق...
سلام
امروز سه شنبه بود. اين هفته هم قسمت ما نشد بريم جمكران.خيلي
دلم گرفته،آخه دو تا از دوستام فردا صبح مي رن پا بوس امام رضا،
آخه من ايندفعه اومدم براي آقا ناز كنم،ولي انگارنازمون خريدارنداشت
و آقا منو نطلبيد.اشكال نداره هرچي صلاح باشه همون ميشه.
خداييش منو دعا كنيد ،چند وقته خيلي به اين دعاها تون احتياج دارم،
برام دعا كنيد از اين امتحان سر بلند بيرون بيام...
راستي با اون كه چند روز گذشته،عيد غدير،عيد اكمال دين،سالروز
تمام گشتن نعمت و هنگامه ي اعلان وصايت اميرالمومنين،ودهه فجر
رو به همه مسلمين جهان تبريك و تهنيت عرض مي نمايم.
چون سه شنبه بود گفتم يه شعر براي آقا بنويسم،شايد يه نظري به من
هم انداختند.
اي يادگارغربت گلهاي اطلسي حتي توهم به دادغزلها نمي رسي
يا اينكه نيستي ولي آقاهنوزهم در لابلاي قافيه هايم مشخصي
آقاجسارتست ولي دوره كرده اند نام تو را هر از خدا نامقدسي
نه هيچ كس هنوز نبايد ببيندت اين بود راز پچ پچ گلهاي اطلسي
يكروز جمعه اما تعطيل مي شود بازار اين جماعت صورت مثلثي
التماس دعا
ياحق...
بسم رب الرقيه
سلام بر خاتون نيلوفري
در اين زمانه پر هياهو هنوز هم هستن يتيماني كه چشم انتظار پدرند و هنوز هم هستند رقيه هايي كه گرسنه مي خوابند و هنوز هم زيادند يزيد صفتاني كه صداي گريه رقيه آزارشان مي دهد و هنوز هم….
اميدوارم كه عاقبت كسي فكري به حال رقيه هاي زمانه ما كند.
ولي صد حيف كه كسي به فكر خاتون نيلوفري نبود.
يه نگاه خسته،يه دل شكسته
گوشه خرابه،يه يتيم نشسته
زير لب مي خونه،داد از اين زمونه
الهي كه هيچ كس بي بابا نمونه
مثل يك فرشته كه مال بهشته
روي خاك با دستش يا حسين نوشته
كوچولو غمينه،ماه رو زمينه
آرزوش يه چيزه،باباشو ببينه
چه غريب نشسته،ساق پاش شكسته
عمشم با معجر،ساق پاشو بسته
كوچولو مريضه،اشك غم ميريزه
آخه گفته بودن،خواهرش كنيزه
-----------------------
اين هم از شعرهاي داداش وحيدم بود.
اميدوارم خوشتون اومده باشه.
التماس دعا
يا حق…
بازم سلام
جاتون خالی رفته بودم امام زاده صالح همین الان اومدم .خیلی خوب بود. فردا روز عرفه است،خیلی دلم گرفته آخه پارسال روز عرفه من کربلا بودم ولی امسال....
ولی دل خوشیم اینه که امسال حاج سعید(حدادیان) نرفت جنوب و توی تهران برنامه داره و الا دق می کردم.خوش به حال اون هایی که الان در کربلا یا مکه هستن .همین جا دعا می کنم هر کسی که آرزو داره به کربلا یا ای مکه بره خدا حتما نصیبش کنه.فردا حتما منم دعا کنید.
اين متن که در پایین می نویسم از نوشته های شهید آوینی است. امیدوارم خوشتون بیاد.
زمین،سراسر صحرای عرفات است و تو همان آدمی که با خطاب (اهبطوا) بر این سیاره ی رنج،فرو افتاده ای . عرفات،مثالی از حقیقت زمین است که تمثل یافته است،مشقت و جوع و عریانی و سوز آفتاب و آن خطاب را از تو از یاد برده ای،اما آدم به یاد داشت که آن همه گریست تا بازش پذیرفتند.
التماس دعا
يا حق... 